اگر من مردم مرا در تابوت سیاه رنگی بگذارید تا همه بدانند روزگار سیاهی داشتم.اگر من مردم چشمهایم را باز بگذارید تا یک بار دیگر دوستانم را ببینم.اگر من مردم دستهایم را باز بگذارید تا همه بفهمند این دستانم همیشه به دنبال گمشده ای بود که هرگز پیدایش نکردم.اگر من مردم اسم مرا روی قبرم ننویسید شمع و گل و پروانه بکشید تا همه بفهمند اگر پروانه با گل هایش بود اما یک شمع در کنارش بود که بال های او را می سوزاند.اگر من مردم اشکم را از چهره پاک نکنید اما اشکهایتان را با اب دل خویش بشویید.اگر من مردم دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند می خواستم تو را در اغوش بگیرم.دهانم را باز بگذارید تا همه بدانند می خواستم به تو بگویم دوستت دارم.چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند در انتظارت بودم و در اخر بر روی سنگم به جای هر نشانی فقط بنویسید نفرین بر جدایی